آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

101

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

در بيان سفر سر آنتوان شرلى به اسپانيا و پذيرايى كه از او شد انسان را نظر به عقل و جسم او كه مانند آسمان و زمين است به يك عالم تشبيه كرده‌اند كه يكى از آنها قابل زوال و ديگرى جاويد است . پس طلا و نقره كه ( سنت برنار ) آنها را خاك براق مىنامد و جزو تمولات عقل نيست بلكه وجود شريف آن احسان و پاكدامنى است كه عقل به واسطهء آن آتش شهوت و طمع را كه در طبيعت انسانى موجود است و او را به بلاياى عظيمه مبتلا مىنمايد خاموش مىكند . و انسان را در تحت زمان عقل سليم درمىآورد و به واسطهء خواص مقاصد خود بال و پر گرفته پرواز مىنمايد و به‌سوى ديگر مجذوب شده تجملات و عيش‌ها و نعمات دنيوى را نمىبيند . يا عظمى به آن نمىگذارد و بر جميع آن چيزهايى كه حواس پست انسان و ميلهاى كج او به آنها مايل است به‌نظر تحقير مىنگرد بدين واسطه است كه عقل زمام نفس را به دست گرفته و پاكدامنى را هادى خود مىنمايند